تبليغاتX
فریاد ناگفته ها

سه شنبه شانزدهم آبان 1385

فولكلور كارگري، خودآگاهي ادبي و انتخاب ژرف انديشانۀ متنها

فولكلور كارگري، خودآگاهي ادبي و انتخاب ژرف انديشانۀ متنها

آيا ادبيات كارگری ادبياتی عقب افتاده ومحكوم است؟

بهتر است بگويم چرا تيتر اين نوشتار را با سؤال طرح كرده‌ام. پس از تهاجماتی كه نئوليبرال‌ها در مناسبات فرهنگی و سياسی و مادی دنيا به انجام رساندند، ما شاهد نظريات و تئوری‌های عجيب و غريبی در تمام عرصه‌ها از تز پايان تاريخ فوكوياما، و مرگ كلان روايت‌های ليوتار تا تزهايی در مورد ادبيات فاقد معنا و فاقد ايدئولوژی و فاقد تعهد و تفننی برخورديم. اين تز و تئوری‌ها به مزاج طبقات حاكم و دولت‌ها بسيار خوش آمده و نويسندگان شيشه‌ای و حقيقت گريز كه مشتری چنين تزهايی - به دليل آسانی و بی‌دردسر بودنش بودند- در گسترش اين افكار و اين نوع ادبيات نقش بسزا و فعالی داشتند. در دو سه دهه گذشته در عالم ادبيات و هنر شاهد ادبيات پر بار و ماندگاری نه در ايران و نه در جهان نبوده‌ايم. اگر در مواردی به ندرت شاهد چنين محصولاتی بوده باشيم به دليل استقلال و تسليم نشده‌گی اين نوع نويسنده‌ها به تزهای كج و معوج معاصر بوده است. ما همزمان با مشاهده فرسايش گرايش چپ و ضد سرمايه‌داری به تمام دلايل بيرونی و درونی آن همچنان مشاهده كرده‌ايم كه فرهنگ بورژوايی در تمام ابعاد فكری، فرهنگی، سياسی و ادبی در حال غلبه بر طبقه كارگر و نماينده‌های سياسی و اجتماعی‌‌اش بوده است. اگر نگوييم غلبه كامل بر طبقه كارگر می‌توانيم از فاصله گرفتن نهادهای ادبی و فرهنگی كارگری و تسليم شد‌گی‌اشان در برابر اين نوع سردرگمی سخن به ميان بياوريم. اين موضوع را اكنون به عينه می‌بينيم و در گذشته نيز شاهد بوده‌ايم كه جنس، ملت و قشرهايی در مقاطعی به دلايلی قابل توضيحاز لحاظ اجتماعی تسليم به فرهنگ و نگرش قشر و يا جنسی مسلط شده‌اند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فوت شده در 3:48 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و چهارم شهریور 1385

من اسب نیستم لطفاً مانند انسان استثمارم کنید

 

 

زمانی که کافکا نویسنده شهیر فرانسوی رمان «مسخ» را به تحریر درآورد، توانست عمق فاجعه را با به تصویر کشاندن انسانی که در گیر و دار چرخه تولید سرمایه داری مسخ و مبدل به یک خرچنگ شده را به همعصرانش نشان دهد. اگر باز بخواهیم از فضای داستان و درام ادبیات خلاقه غرب، نمونه بیاوریم ده ها مورد از جمله «گوریل پشمالو»ی آیتور میلر که تصویری از فرد بورژوای غربی که چنان حیوانی از قفس گریخته، وجود انسانی اش را باخته و در خیابانهای ایالات متحده امریکا با نام جعلی انسان پرسه می زند را آورد. شاید یکی از دلایلی که جایی برای خلاقیت نویسنده ایرانی و عموماً جهان سومی نمی گذارد، همین عادتی شدن مردمانش به زیستن در قعر فاجعه و مسخ شدگی باشد. کافکا با خلق «گرگورا» تصویراز خود بیگانه شده کارگر غربی را جلو چشمانش قرار داده و شوکه اش کرد؛


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فوت شده در 2:9 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم بهمن 1384

خواست من

خواستیه من نان است      سعادت انسان است                                  هر کارگری از دنیا           با من همپیمان است                                   

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فوت شده در 18:56 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیستم بهمن 1384

تفاوتهای کرگدن آلمانی از کرگدن ترکی

 

آیزاک دوئیچر در مبحثی تحت عنوان انسان سوسیالیستی

شاخصه های روانی ،اجتماعی و اخلاقی انسان

سوسیالیستی سخن به میان می آورد . در این بحث مالکیت و تمام شگردهایی را که برای گسترش سرمایه و حفظ آن به کار می آید را شکل دهنده ی انسان در جامعه ی سرمایه داری دانسته ؛ و روان شناسی فروید را نیز که از بررسی انسان تحت مالکیت و مالکیت طلب حاصل شده افشاگر مرزهایی می داند که این انسان را دچار کرده و معتقد است با تغییر در مناسبات  اقتصادی و اجتماعی تمام اطوار انسان تغییر می کند .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فوت شده در 17:53 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم بهمن 1384

روز کارگر گرامي باد!

 

چه پ گه ردی گه ردون گه ران کوشتمی     نه زان په ره ستی بو نان کوشتمی ؟

هه ر چه وسانه وهی نه حه سانه وه          ئه ی مردن له کویی ژیان کوشتمی


 


نوشته شده توسط فوت شده در 20:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم بهمن 1384

پرچم

کارگران جهان متحد شوید

نوشته شده توسط فوت شده در 20:2 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم بهمن 1384

مارکس هنری

 

نوشته شده توسط فوت شده در 19:56 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم بهمن 1384

کارگران

درودبر کارگران خاتوناباد
نوشته شده توسط فوت شده در 19:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم بهمن 1384

کارگرم

             

  نمیخوام رفرم نمیخوام کارگرم کارگر         خواسته ام انقلابیه خواسته نظامی دیگر نظامی نه برای سود نه برای سرمایه -.... نظامی کارگری مستحکم و با پایه....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط فوت شده در 19:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم دی 1384

زود آشنا شویم و زیاد آشنا شویم

    من فوت شده بودم. و با یک اتفاق ساده باز زنده شدم. مرگ همان فراموشی بود که من به آن دچار شده بودم. و هیچ فکر کرده‌ایم وقتی همدیگر را نمی‌شناسیم به مرده می‌مانیم. و وقتی آشنا می‌شویم با هم متولد می‌شویم؟ میان این مرگ و هزاران مرگ بی‌چرای دیگر هزاران راز نهفته است و من با این وبلاگ می‌خواهم آشنا شوم زیاد آشنا شویم و همه آن رازها را بیابیم تا روزی دیگر نتوانیم که تنها بمیریم و تنها متولد شویم و اگر من در ادامه این آشنایی مدتی گم بودم ممکن است باز مرده باشم. (مطمئن باشید فرار نکرده‌ام و زیر قولم نزده‌ام) مردنم اختیاری نیست ولی برای این آشنایی سعی خواهم کرد که دوباره زنده شوم.

نوشته شده توسط فوت شده در 23:55 |  لینک ثابت   •